مثالی کوچک اما...
زندگی زیباست دوست من
اگر باور نمی کنی , لحظه ای را تصور کن که
آدامست می پرد توی گلویت ،نفست می گیرد و صورتت سیاه می شود
و حس می کنی الان است که بمیری
داغ میشوی و همه جای تنت را عرق سردی می پوشاند
دستت را به هر چیز که نزدیکت باشد چنگ میزنی و چشمانت از حدقه می زند بیرون
آنوقت کسی می زند به پشت " گرومب " و همان تکه کوچک آدامس از حلقومت می پرد بیرون
و بعد با تمامی وجودت نفسی عمیق میکشی
و اگر ذره ای احساس داشته باشی حس می کنی که
زندگی چقدر زیباست
