داستان شطرنج

شطرنج
وزیر سوخته / سرباز و حرکتی ساده
" دوباره حضرت حاکم به کیش تن داده "
بمات ! / یواشتر / یه کمی تحمل کن
کسی که می زنی اش سالهاست افتاده
سیاه می شوم از مهره ای که دیر رسید
سیاه می شود از امتداد یک جاده
و شاهِ بی ملکه / کجا/ فرار/ کجا ؟
به سمت کشتی امنی که پشت این بادِ
مچاله سمت زنی می روم/ شبیهِ سگی
که می کشید خودش را به توله ی ماده
و بو کشید زنی را که خوب می دانست
عروس حجله ي تابوتِ تازه دامادِ
مرا ببند / عروسم / ببند محکمتر
ببند شاه خودت را به میل / قلاده
مرا بساز ، بسوزم ، بمات ، خردم کن
مرا بریز/ مثل یاس / روی سجاده
همیشه مات شده/ پادشاه ِ هجده قرن
بدون بی بی تو / بی وزیر... شهزاده






