داستان شطرنج

شطرنج

وزیر سوخته / سرباز و حرکتی ساده
" دوباره حضرت حاکم به کیش تن داده "
بمات ! / یواشتر / یه کمی تحمل کن
کسی که می زنی اش سالهاست افتاده
سیاه می شوم از مهره ای که دیر رسید
سیاه می شود از امتداد یک جاده
و شاهِ بی ملکه / کجا/ فرار/ کجا ؟
به سمت کشتی امنی که پشت این بادِ
مچاله سمت زنی می روم/ شبیهِ سگی
که می کشید خودش را به توله ی ماده
و بو کشید زنی را که خوب می دانست
عروس حجله ي تابوتِ تازه دامادِ
مرا ببند / عروسم / ببند محکمتر
ببند شاه خودت را به میل / قلاده
مرا بساز ، بسوزم ، بمات ، خردم کن
مرا بریز/ مثل یاس / روی سجاده
همیشه مات شده/ پادشاه ِ هجده قرن
بدون بی بی تو / بی وزیر... شهزاده

مثال حسرت انسان

تمثیل

مثال حسرت انسان به ميوه ي نارس

سفر به آخر خط روي بالهاي مگس

سفر به هيچ كجاي جهان ِ  بي مقدار

سفر به فلسفه هاي سترون و كشدار

شبانه پا شدن از تخت خوابهاي تكي

به ياد حسرت يك عشق بازي ِ الكي

كلافه گشتن يك قرص توي كمد

كلافگي ِ فكر نئشگي/ در خود

به " حبّ ِ " تلخ تر از/ گرم ِ خواب شدن

خودي شدن / ذوب در انقلاب شدن

به ائتلافهاي سياسي ِ هيچ و همه

شعار ِ حزب فقط " حزب ِ وحدت ِ كلمه "

تقيه كردن ِ از يك دروغ بنيان كن

تقيه كردن ِ از سنگسار چندين زن

گذشتن ِ از گريه ها / بلوف / خنده

گذشتن ِ از ترسهاي آينده

ادامه نوشته

با تو می گویم...

خدای من
اگر تو از لغزشهایم نگذری به دامن که بیاویزم؟
و اگر تو دست عنایت از سرم برداری سر بر آستان که بگذارم؟
و اگر تو عقده دلم نگشایی به کجا پناه برم؟
آقای من
جز تو من که را دارم؟
و چه کسی به من رحم می کند اگر تو با من مهربان نباشی؟

 
 

خانواده خوشبختی خواهیم داشت اگر...

خانواده خوشبخت

ادامه نوشته

چرا مادرمان را دوست داریم...

بدون شک این متن شما را هم

مثل من تحت تاثیر قرار خواهد داد ...

 

 

مادرمان را دوست داریم ...

 

 

... چون ما را با درد بدنيامی‌آورند

و بلافاصله با لبخند می‌پذیرند



چون شیرشیشه را

قبل از اينكه توی حلق ما  بريزند ،

پشت دستشان می‌ریزند



ادامه نوشته

اخلاق

روزي از دانشمندي رياضيدان  نظرش را درباره زن و مرد  پرسيدند...جواب داد

اگر زن يا مرد داراي  اخلاق باشند پس مساوي هستند با عدد يک 1

 اگر داراي زيبايي هم باشند پس يک صفر جلوي عدد يک ميگذاريم 10

اگر پول هم داشته باشند دوتا صفر جلوي عدد يک ميگذاريم  100

اگر داراي اصل و نصب هم باشند پس سه تا صفر  جلوي عدد يک ميگذاريم  1000

ولي اگر زماني عدد يک رفت (اخلاق) چيزي به جز صفر باقي نمي ماند و صفر هم به تنهايي هيچ نيست .پس انسان هيچ ارزشي نخواهد داشت .

 نتيجه :  اگر اخلاق نباشد  انسان خداي ثروت و اصل و نسب و زيبايي هم باشد هيچ نيست

صبرکلیدهر دردی است

۱.براستی كه بهترین اخلاق مردان، حلم و بردباری است.

2.اگر با شكیبایی زندگی كنید، بردباری می آموزید.

3.شكیبایی تلاش مثبت و قلبی برای درك باورها، كنش ها و عادات دیگری است، بدون این كه به سهیم شدن و پذیرفتن آنها نیازی باشد.

4.     شكیبایی چاره آن كس است كه دستش از چاره های دیگر كوتاه باشد.

5.     باید با صبر و شكیبایی عیب هایی را كه نه می توانیم در خود و نه در دیگران تغییر دهیم، تحمل كنیم.

6.     كلید همه چیز شكیبایی است ، جوجه را از تخم می گیرند ، ولی تخم را خرد نمی كنند.

7.     كسی كه صبر كند، رنج و محنت او سبك می شود.

8.     از دست دادن ثروت مهم نیست، صبر را نباید از دست داد.

9.     بردباری كلید شادمانی است و شتاب كلید اندوه.

10. تحمل و بردباری بالاترین جرئت و جسارت است.

11. موفقیت هایی كه نصیب بشر شده عموماً در سایه تحمل و بردباری بوده است.

12. بر شّری كه پرهیز از آن ممكن نیست با تحمل و بردباری می توان پیروز شد.

13. بردباری در زمان خشم و خوشرویی هنگام عُسرت ( سختی ) مشكل ترین كارهاست.

چیزی واسه نگرانی وجود نداره

فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!!
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی

عکس روی دیوار

درِ مطب دکتر به شدت به صدا در آمد. دکتر گفت: در را شکستی! بیا تو.
در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله‌ای که خیلی پریشان بود، به طرف دکتر دوید: «آقای دکتر، مادرم!» و در حالی که نفس نفس می‌زد، ادامه داد: «التماس می‌کنم با من بیایید! مادرم خیلی مریض است».
دکتر گفت: باید مادرت را به اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمی‌روم.
دختر گفت: «ولی دکتر، من نمی‌توانم. اگر شما نیایید او می‌میرد!» و اشک از چشمانش سرازیر شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام طول شب را بر بالین زن ماند، تا صبح که علائم بهبودی در او دیده شد.
زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد. دکتر به او گفت: باید از دخترت تشکر کنی. اگر او نبود حتماً می‌مردی! مادر با تعجب گفت: «ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنیا رفته است!» و به عکس بالای تختش اشاره کرد.
پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد. این همان دختر بود! فرشته‌ای کوچک و زیبا!

اندرزهای کوچک برای زندگی بزرگ

کسی که نمی‌تواند بر ترس غلبه کند، هنوز اولین درس زندگی را نیاموخته است.
از هزینه‌های کوچک غیرضروری بر حذر باش، زیرا یک سوراخ کوچک موجب غرق شدن یک کشتی بزرگ می‌شود.
کسی که بر زبانش غالب است همواره در امان است.
نه طوطی باش که گفته دیگران را تکرار کنی و نه بلبل که گفته خود را هدر بدهی.
چشم دیگران چشمی است که ما را ورشکست می‌کند، اگر همه به غیر از خود ما کور باشند ما نه به خانه باشکوه احتیاج داریم و نه تجملات.

مادربزرگ

مادربزرگ لخندی زد و گفت: «دختر گلم بیا این لیمو را برایم پوست بگیر.»
حرصم گرفت آن‌قدر درس داشتم که وقت نمی‌کردم برای خودم میوه پوست بگیرم. با بی‌تفاوتی از کنارش گذشتم. آن شب گذشت. صبح سر جلسه امتحان ناگهان به یاد مادربزرگ افتادم به یاد لبخندش و دستان لرزانش که لیمو را برمی‌داشت دلم لرزید «چه کار بدی کردم، دلش را شکستم». برگه امتحان را زود دادم و از مدرسه بیرون آمدم. در طول راه در این فکر بودم که چطور دلش را به دست آورم و پاسخ لبخندش را بدهم. به خانه که نزدیک‌تر شدم سر و صدایی بلند شد عده‌ای کنار در خانه ازدحام کرده بودند با سرعت خود را به آنها رساندم و وارد خانه شدم.
یک نفر بلند می‌گفت (انا لله و انا الیه راجعون) و پدر زیر تابوت پیرمرد همسایه را که در طبقه بالا زندگی می‌کرد، گرفته بود و همراه بقیه همسایه‌ها تهلیل می‌گفتند. نگاهم چرخید و مادربزرگ را دیدم که گوشه‌ای ایستاده بود و برای میت دعا می‌خواند و اشک می‌ریخت. وارد خانه شدم و از توی یخچال یک لیمو برداشتم و به حیاط رفتم…

کتاب عمر

 

 

یا لطیف...

 

لحظه اى همه چیز را رها کن ، خودت را خلاص کن، بایست و با خودت روبرو شو

نگاهش کن خوب نگاهش کن ا و را مى شناسى ؟

دقیقا ور اندازش کن کوشش کن درست بشنا سی اش،

درست بجایش آورى فکر کن ببین این همان است که میخواستى با شى؟

 

اگر نه پس چه کسى و چه کارى فوریتر و مهمتر از اینکه همه این مشغله هاى

سرسام آور و پوچ و و روزمره و تکرارى و زودگذر و تقلیدى و بی دوام و بى

قیمت را از دست و دوشت بریزى و به او بپردازى،

او را درست کنى، فرصت کم است مگر عمر آدمى چند هزار سال است ؟!

چه زود هم مى گذرد مثل صفحات کتابى

که باد ورق مى زند، آنهم کتاب کوچکى که پنجاه، شصت صفحه بیشتر ندارد...

.

معلم شهید:دکترعلی شریعتی 

گناه و ثواب

 گناه گناه و ثواب تنها درنگاه و باور ما وجود دارد و ما انجام فعلهای اخلاقی را ثواب و انجام کارهای ضد اخلاقی را گناه می پنداریم در حالی که طبیعت به گناه و ثواب اعتقادی ندارد و تنها بر اساس اصول فیزیکی خود عمل می کند و کاری به اخلاق ندارد چرا که اخلاق ساخته ذهن انسان است که آنرا در طی قرون متمادی بر اساس نیازها و تجارب خود ساخته است ، اخلاق طبیعت همان قوانین فیزیکی طبیعت است که  غیر قابل تغییرند ،مثلا اگرکسی بهداشت را رعایت نکند مجازاتش این است که بیمار شود و یا اگر کسی راستگو باشد نتیجه اش این است که دیگران به سخن او اعتماد میکنند و یا اگر کسی به دیگران کمک کند دیگران نیز او را یاری می کنند و اگر کسی خود را در آب بیندازد غرق خواهد شد و اگر کسی زهر بخورد خواهد مرد و اگر کسی دنبال دانش برود آگاه خواهد شد و اگر به دنبال ثروت برود ثروتمند خواهد شد و اگر بدنبال دین برود دیندار خواهد شد و غیره . پس هر کسی نتیجه کارش را بر اساس قوانین طبیعت خواهد دید و هیچ کس نباید توقع داشته باشد که با انجام یک کار نتیجه دیگری بگیرد مثلا یک انسان دیندار نباید توقع داشته باشد با انجام فرایض دینی ثروتمند شود و یا دانشمند شود، ما نیز اگر می خواهیم به اهدافمان برسیم باید به قوانین طبیعت احترام بگذاریم و بر اساس این قوانین کارهای خود را برنامه ریزی کنیم تا به نتیجه ای درست برسیم زیرا اگر ما از قوانین طبیعت بطور نادرست استفاده کنیم نتایج نادرستی نیز خواهیم گرفت برای نمونه ما هرگز نباید توقع داشته باشیم که با جمع کردن سنگهای بیابان و یا به هم زدن آب یک حوض کسی به ما مزدی بدهد و یا به نتیجه مثبتی برسیم زیرا مطابق قانون سوم نیوتن هر کنشی واکنشی دارد و ما باید اعمال مورد نظرمان را بر اساس واکنش آنها انتخاب کنیم که برای ما سودمند باشند و مطابق اهداف ما باشند (به طور خلاصه می توانیم بگوئیم در طبیعت هر عملی عکس العملی دارد اگر این واکنش مثبت بود میتوانیم عملمان را ثواب بدانیم و آنرا تکرار کنیم و اگر این واکنش منفی و به زیان ما یا دیگران بود می توانیم آن کار را گناه بنامیم و از آن دوری کنیم . )

اندیشه کوتاه ما

انسان موجودی حیران و در اندیشه فردا، که فردا چه خواهد شد غافل از اینکه دیروزش را چگونه گذرانده است چونان کودکی که به بازیچه ای خرسند می گردد غافل از اینکه آنچه که در دستانش است درنگاه دیگران پشیزی ارزش ندارد و لی در نگاه کودک حتی یک پفک یا بستنی همه دنیاست چرا که او در چهار دیواری اندیشه محدود خویش گرفتار شده است و نمی داند که در پشت این اندیشه کوتاه چه دنیای با عظمتی وجود دارد او هر چه را می بیند حقیقت می پندارد ومی خواهد جهان را در مغز کوچک خود تفسیر کند  ولی او نمی تواند چرا که او زندانی است زندانی اندیشه محدود خود، مانیز کودکیم ، کودکانی بزرگسال ، با همان اندیشه کودکانه.

برتری وجود انسان بر ماهيت انسان

اصالت وجود انسان

        وجود انسان بر ماهيت انسان برتری دارد و آنچه كه اصل است وجود انسان است كه بايد حفظ شود و نه ماهيت انسان .

        به خاطر يك عقيده و يا يك دين و يا مذهب خاص نبايد آرامش زندگی انسانها به هم بخورد ، زيرا مكاتب و اديان برای آسايش انسان آفريده شده اند و نه انسان برای آنها ، پس بسيار احمقانه است اگر انسانها به خاطر دين و يا مذهب و يا عقيده خاص با هم بجنگند و دشمنی بورزند زيرا آنچه كه اصل است خود انسان است و نه دين و مكتب ، و اگر انسان نباشد ، ديگر هيچ دين و يا مذهب و مكتب خاصی ارزشی ندارد ، پس بيائيم بی هيچ رنگ و بويی و فارغ از هر عقيده و مرامی با آرامش در كنار يكديگر زندگی كنيم و همديگر را فراتر از هر چيزی دوست بداريم، چونان محبت مادری  به فرزندانش كه آنها را فارغ از هر عقيده و مكتب و مرامی دوست دارد و ميپرستد ، بيائيم به انسانيت يكديگر  احترام بگذاريم و به جای دشمنی با هم ، برای پيدا كردن بهترين راه خوشبختی و آسايش  يكديگر را ياری كنيم چرا كه انسانها اعضای يك پيكرند و خوشبختی و بدبختی يك فرد يا يك گروه موجب خوشبختی يا بدبختی  ديگران خواهد شد. آری انچه كه ارزش دارد انسانست و نه عقيده انسان ، همه انسانها جدا از هر عقيده ای كه داشته باشند  با هم برابرند  ، فرقی بين يك يهودی و مسلمان ، كمونيسم و يا ماركسيسم و ... وجود ندارد ، عقايد هرگز نبايد موجب جدايی انسانها گردند ، عقيده را بايد از انسانها جدا كرد و آنگاه انسانها را با يكديگر پيوند داد ، انسانها بايد چونان كودكان فارغ از هر بغض و كينه و مكتب و مرام و نژادی يكديگر را دوست بدارند و مانند آنان پاك و بی آلايش باشند و با همياری يكديگر جهانی برتر و كاملتر بسازند جهانی كه در آن فقر ريشه كن شود ( هرچند كه فقر نسبی است ) و ثروت و دانش بيشتر ی توليد گشته و در دسترس همگان قرار گيرد  ، و اين نيازمند يك مكتب جهانی است كه بر مبنای اصول اخلاقی مشترك در بين همه انسانها، مانند منشور حقوق بشر سازمان ملل، نوشته گردد ، مكتبی بر اساس اصول علمی نوين و يافته های جديد روانشناسی و علوم اجتمائی و اقتصادی كه بوسيله نخبه ترين دانشمندان فارغ از هر گونه اصول اعتقادی نوشته و در سطح جامعه جهانی اجرا شود  ، واين امری است واقعی ونه يك آرمانشهر خيالی ، زيرا پايه آن اصول مسلم علمی است  ونه متافيزيك .

درس امروز من

بزرگترین رمز شادی و لذت بردن از زندگی تصمیم برای شادیه خیلی طول کشید تا به این مهم دست پیداکردم و به کارش بستم.حقیقتا دنیا به رنگ زیبایی دیده می شه.می تونی هر جاکه هستی بخندنی.قشنگیارو ببینی و باور داشته باش زیبایی زندگی تو ساده گرفتنشه.به شما هم پیشنهاد می کنم به اطراف خودتون نگاه کنید با دید زیبا بینی و تصمیم بگیرید از اطرافتون هر طور که هست لذت ببرید.زندگی قشنگه باور کنید دوستان من.تصمیم دارم به نوشتن مطالب جالب بپردازم تا هم خودم لذت ببرم هم شمارو سرگرم وشاد کنم.خندان باشید و سبز .به راحتی می شه از زندگی ونعمت زنده بودن لذت برد.از همین حالا تصمیم بگیرید.

داستان واقعی

یک داستان واقعی

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني

برادر خوب من

یه دوست خوب چیز جالبی بهم گفت.این دوست برادرمه که همیشه خدا اونو وسیله قرار می ده تا منو به جواب سوالاتم برسونه.آره همیشه خدا واسه اینکه بندهاشو هدایت کنه یه کسایی یا یه چیزایی رو وسیله قرار می ده تا به خود بیایم.شاید اون اشخاص از ما کوچکتر یا بزرگتر باشن اما هدف یه چیزه نشان از یک نشونه.ستارهایی از هفت آسمان بی نهایت ذات پاک حق.به خود میبالم که جویای یادگیری هستم و از خدا شاکرم بهترین بنده هاش رو سر راهم قرار می ده.باید ایمان آورد که هیچ چیز در دنیا بی هدف و بی حکمت نیست .به خود بیایم و ستاره های کم سوی زندگی رو نادیده نگیریم.همین سوسو ها مارو به مقصد میرسونه.سبز باشید دوستان من.

آرامش

آرامش از ديدگاه اندیشمندان

قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت مي يابد ولي گوشهايتان در حسرت و آرزويند که آواي چنين شناختي را که بر قلبهايتان فرود مي آيد ، بشنوند . جبران خليل جبران


آنانيکه هميشه در آرامش هستند لاابالي ترين آدمهايند . ارد بزرگ


لحظه پيروزي براي من از آن جهت شيرين است که پيران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببينم . نادر شاه افشار


بجاست دوستي بخواهي که به روزهايت تلاش و به شبهايت آرامش بخشد. جبران خليل جبران


ما بايد طبيعت را به چشم مادرمان بنگريم و با آرامش خودمان را به او تسليم کنيم تا بتوانيم خيلي راحت احساس کنيم که به جهان باز مي گرديم همانطور که همه موجودات ديگر باز مي گردند. همه ما در حقيقت جزء جدايي ناپذير اين کليم. طغيان عبث است، ما بايد خودمان را به اين جريان بزرگ واگذاريم . هرمان هسه

ادامه نوشته

آدمها و دنیا

 

پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته
بود پیش پدرش رفت و
گفت : پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چند
تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا
بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن .
پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد.
پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از
او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟
پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم .
وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه

افسوس

گاهی چه دلتنگیم از لحظاتمان و در آن لحظه ها تنهایی بیداد می کند.

و در این بین حتی نزدیک ترین کس زندگیت تو را نمی فهمد.

در آن لحظه چه باید کرد ؟به کجا پناه برد؟وبه کدامین ریسمان چنگ زد

تا جایی را بیابی تا خود را فرو ریزی از این همه ناملایمتی.ا

یمان قلبی کمکت می کند اما گاهی دوست داری کسی پیدا شود به تو گوش دهد .

از خودت و دلتنگی هایت برایش بگویی و دست پر مهری بر سرت بکشد.

با صدای گرمی به تو بگوید تو را می فهمد و با ذره رذه وجودش دردت را احساس می کند.

کاش ما انسانها یه همچین شخصی را کنار خود داشتیم.

کسی که بی قضاوت تو را دوست داشته باشد.

ما به جایی می رسیم که کسی نیست تا دردمان را بفهمد

 و حتی تلاشی هم برای فهمیدن آن هم نخواهند کرد.

آری ما هر کداممان حول مرکز زندگی خویش هستیم

و خود باید به تنهایی به دغدغه هایمان پاسخ گوییم و ...

این چه غم انگیز است.

مثالی کوچک اما...

 زندگی زیباست دوست من
اگر باور نمی کنی , لحظه ای را تصور کن که
آدامست می پرد توی گلویت ،نفست می گیرد و صورتت سیاه می شود
 و حس می کنی الان است که بمیری
داغ میشوی و همه جای تنت را عرق سردی می پوشاند
دستت را به هر چیز که نزدیکت باشد چنگ میزنی و چشمانت از حدقه می زند بیرون 
 آنوقت کسی می زند به پشت   "  گرومب " و همان تکه کوچک آدامس از حلقومت می پرد بیرون 
  
و بعد با تمامی وجودت نفسی عمیق میکشی
و اگر ذره ای احساس داشته باشی حس می کنی که
 زندگی چقدر زیباست

اکسیر من

وضعيت بحراني دنيا، وضعيت طبيعي دنيا است. شما در اين وضعيت بحراني که شکل عادي به خود گرفته است روحتان را با چه آرام مي‌کنيد؟ آرام بخش روح شما چيست، مکان‌هاي زيارتي، ديدن يک عکس، خواندن کتاب، پهلو گرفتن کنار ماسه‌هاي ساحل و يا...؟


هيچ وقت اين نصيحت استادم را از ياد نمي‌برم که مي‌گفت: هر وقت خواستي از تمام گرفتاري‌هاي دنيا رها شوي از مسکن روحت استفاده کن. اين تحويز هميشه مورد استفاده قرار گرفت.مدتها در پي پيدا کردن آن بودم که تسکين‌دهنده من چيست؟ فراوان کندوکاو کردم و هزاران مورد را امتحان. از مدرن‌ترين وسيله‌يي که در اختيار داشتم تا قديمي‌ترين آن. بعد از کمي تأمل و تفکر و تحقق دروني يافتم تنها موردي که مسکن روحم مي‌شود سال‌هاست در کنارم زيست مي‌کند.آچار فرانسه‌ ای که همه مي‌توانند به وسيله آن به سعادت برسند. آن آچار فرانسه، آن معلم و دبير دلسوز، اکسير شفابخش، عنصري است به نام نوشتن.بالاخره يافتم آن گوهر مقصود را. ديگر خيالم آرام گرفت که اکسيرم را پيدا کردم. مي‌توانم خودم را با آن تسکين دهم. هميشه فکر مي‌کردم که تسکين‌دهنده‌ها خيلي فراتر از نوشتن هستند اما بعد متوجه شدم که کوچک‌ترين چيزها گاهي مي‌توانند نقش‌هاي بزرگي را ايفا کنند.

زندگانی

 زندگی...

زندگی یک ارزوی دور نیست

زندگی یک جست و جوی کور نیست

زیستن در پیله ی پروانه چیست؟!

                                         زندگی کن زندگی افسانه نیست.

ستاره

Stars Glitters

هر وقت تنها شدي ستاره هارو بشمار.                                          

معجزه

من نمی دانم

و همین درد مرا سخت می­آزارد

که چرا انسان، این دانا، این پیغمبر در تکاپوهایش

چیزی از معجزا آن سوتر ره نبرده است 

  به اعجاز محبت!

چه دلیلی دارد؟     چه دلیلی دارد؟

که هنوز مهربانی را نشناخته است؟

 و نمی­داند در یک لبخند چه شگفتی­هایی پنهان است!

من بر آنم که در این دنیا خوب بودن- به خدا سهل­ترین کار است

ونمی­دانم که چرا انسان، تا این حد با خوبی بیگانه است؟

و همین درد مرا سخت آزرده است.

یادواره

چه بسیار دلهایی که می پرستند و نیکی می ورزند و پرستش و تقوی و نیکی نیز در آنها زشت و آلوده و پلید است.


و چه دلها که عشق می ورزند و گناه می کنند و خطا و هوس و گناه نیز در آنها زیبا و پاک و زلال است.

                                                                                                   دکتر علی شریعتی

آرزو

از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد، نه آنچه را که آرزو داری، زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار! 

زندگی زیباست ای زیباپسند.زیبه اندیشان به زیبایی رسند.

.........................................................................................................................................

زندگی

گنجینه

جوانی صندوق در بسته ای است که فقط پیران می دانند درون آن چیست . دوکلوس