درس امروز من 14/5/1389

شک سرچشمه زایش دانش است .

بهشت گمشده

خطاب من به همه انسانهاست ، سیاه و سفید ، زرد و سرخ ، مسلمان و مسیحی ، فقیر و غنی ، همه ما انسانیم و با هم برابرو هیچ برتری ای بر یکدیگر نداریم هیچ ملیت و نژادی بر ملیت و نژاد دیگر برتری و رجحان ندارد زیرا اگر در یک خصوصیت آن ملت بر دیگران برتری داشته باشد آن خصوصیت یا ارثی است یا اکتسابی ، اگر ارثی باشد نمی تواند ملاک برتری باشد چون برای بدست آوردن آن زحمتی نکشیده است وطبیعت به رایگان آنرا به او داده است و اگر اکتسابی باشد دیگران نیز می توانند آنرابا تلاش بدست آورند . ارزشهای ما نیز قراردادی هستند و تنها در باور ما وجود دارند طبیعت و جهان بیرون اعتقادی به ارزشهای ما ندارد و بر اساس قوانین فیزیکی خود رفتار میکند .

ما همه باید تلاش بکنیم که جامعه انسانی سعادتمندی بوجود بیاوریم آیا هنگام تحقق آرمان شهر خیالی فرا نرسیده است ، ما به آئینی نیاز داریم که همه انسانها از هر گروه و هر نژادی آنرا قبول داشته باشند ، آئینی که از آن همه باشد و مایه خوشبختی همگان گردد ،آئینی که به همه گروههای مذهبی و سیاسی تعلق داشته باشد و همگان آنرا قبول داشته باشند ، آئینی برای تمام این سیاره و برای اداره هر چه بهتر آن و برای رسیدن انسانها به خوشبختی و سعادت که همواره در آرزوی آن هستند ، بیائید که با یکدیگر کمک کنیم و این آئین و جامعه برتر را بسازیم ، چرا که خوشبختی حق هر انسانیست ، ثروت و دانش حق هر انسانیست ، هیچ انسانی نباید فقیر باشد و با بد بختی و نکبت و بیماریهای روحی و روانی دست بگریبان باشد ، آئینی که قوانین آنرا روان شناسان و جامعه شناسان و اقتصاد دانان و ... بر اساس آخرین یافته های خود پایه ریزی کنند و بنویسند . آرمان شهری واقعی و نه خیالی ، آرمان شهری بر پایه اخلاق مشترک جهانی که همه آنرا قبول دارند  ، آئینی که حقوق همه انسانها را رعایت کند و به حیوانات وگیاهان و محیط زیست جهان احترام بگذارد ، زمین از آن ماست و خوشبختی و بد بختی ما در دستان ماست ، هیچ موجودی به جز خود ما مارا تهدید نمی کند ، همه باید تلاش کنیم تا خوشبختی ای که حق ماست را بدست آوریم ، تا دیگر فقر وجنگ و گرسنگی و نادانی در جهان نباشد تا همه بیماریها ریشه کن شوند و اندوهها و غمها جای خود را به شادی بدهند ، مهر و محبت در بین انسانها حاکم شود و همه به یکدیگر احترام بگذارند و مشکلات یکدیگر را حل کنند ،غیبت و دوروئی ،جای خود را به یکرنگی و یکدلی بدهد ، کانون خانواده ها محکم گردد و مهر و محبت در بین انسانها حاکم شود جامعه ای که منجی ما وعده داده است ما نیز میتوانیم بسازیم ، آئینی برتر برای انسانی برتر در جامعه ای برتر ، این آئین میتواند شامل دو بخش کشوری و جهانی باشد . در بخش کشوری قوانین آن مربوط میشود به رشد و اعتلای هر کشوری بر مبنای امکانات آن کشور و در بخش جهانی با پی ریزی قوانینی رشد و اعتلای همه کشورها در نظر گرفته میشود به طوری که طی برنامه های زمان بندی شده ای تلاش میشود که همه کشور ها خود را به معیار های توسعه نزدیک کنندو تلاش می شود که به کشور هائی که از نظر فرهنگی ،اقتصادی و علمی از دیگران عقب افتاده اند کمک شود تا خود را به پای کشور های دیگر برسانند تا دیگر کشور فقیری در جهان نباشد .

در این جامعه جهانی هیچ ملت ی نباید سد راه پیشرفت ملتهای دیگر شود و ملتها بجای ایجاد تنش و مشکل آفرینی برضد یکدیگر بهتر است با یکدیگر رقابت کنند زیرا اگر ملتی پیشرفت کند زمینه پیشرفت دیگران را نیز فراهم خواهد کرد .

گناه و ثواب

 گناه گناه و ثواب تنها درنگاه و باور ما وجود دارد و ما انجام فعلهای اخلاقی را ثواب و انجام کارهای ضد اخلاقی را گناه می پنداریم در حالی که طبیعت به گناه و ثواب اعتقادی ندارد و تنها بر اساس اصول فیزیکی خود عمل می کند و کاری به اخلاق ندارد چرا که اخلاق ساخته ذهن انسان است که آنرا در طی قرون متمادی بر اساس نیازها و تجارب خود ساخته است ، اخلاق طبیعت همان قوانین فیزیکی طبیعت است که  غیر قابل تغییرند ،مثلا اگرکسی بهداشت را رعایت نکند مجازاتش این است که بیمار شود و یا اگر کسی راستگو باشد نتیجه اش این است که دیگران به سخن او اعتماد میکنند و یا اگر کسی به دیگران کمک کند دیگران نیز او را یاری می کنند و اگر کسی خود را در آب بیندازد غرق خواهد شد و اگر کسی زهر بخورد خواهد مرد و اگر کسی دنبال دانش برود آگاه خواهد شد و اگر به دنبال ثروت برود ثروتمند خواهد شد و اگر بدنبال دین برود دیندار خواهد شد و غیره . پس هر کسی نتیجه کارش را بر اساس قوانین طبیعت خواهد دید و هیچ کس نباید توقع داشته باشد که با انجام یک کار نتیجه دیگری بگیرد مثلا یک انسان دیندار نباید توقع داشته باشد با انجام فرایض دینی ثروتمند شود و یا دانشمند شود، ما نیز اگر می خواهیم به اهدافمان برسیم باید به قوانین طبیعت احترام بگذاریم و بر اساس این قوانین کارهای خود را برنامه ریزی کنیم تا به نتیجه ای درست برسیم زیرا اگر ما از قوانین طبیعت بطور نادرست استفاده کنیم نتایج نادرستی نیز خواهیم گرفت برای نمونه ما هرگز نباید توقع داشته باشیم که با جمع کردن سنگهای بیابان و یا به هم زدن آب یک حوض کسی به ما مزدی بدهد و یا به نتیجه مثبتی برسیم زیرا مطابق قانون سوم نیوتن هر کنشی واکنشی دارد و ما باید اعمال مورد نظرمان را بر اساس واکنش آنها انتخاب کنیم که برای ما سودمند باشند و مطابق اهداف ما باشند (به طور خلاصه می توانیم بگوئیم در طبیعت هر عملی عکس العملی دارد اگر این واکنش مثبت بود میتوانیم عملمان را ثواب بدانیم و آنرا تکرار کنیم و اگر این واکنش منفی و به زیان ما یا دیگران بود می توانیم آن کار را گناه بنامیم و از آن دوری کنیم . )

اندیشه کوتاه ما

انسان موجودی حیران و در اندیشه فردا، که فردا چه خواهد شد غافل از اینکه دیروزش را چگونه گذرانده است چونان کودکی که به بازیچه ای خرسند می گردد غافل از اینکه آنچه که در دستانش است درنگاه دیگران پشیزی ارزش ندارد و لی در نگاه کودک حتی یک پفک یا بستنی همه دنیاست چرا که او در چهار دیواری اندیشه محدود خویش گرفتار شده است و نمی داند که در پشت این اندیشه کوتاه چه دنیای با عظمتی وجود دارد او هر چه را می بیند حقیقت می پندارد ومی خواهد جهان را در مغز کوچک خود تفسیر کند  ولی او نمی تواند چرا که او زندانی است زندانی اندیشه محدود خود، مانیز کودکیم ، کودکانی بزرگسال ، با همان اندیشه کودکانه.

برتری وجود انسان بر ماهيت انسان

اصالت وجود انسان

        وجود انسان بر ماهيت انسان برتری دارد و آنچه كه اصل است وجود انسان است كه بايد حفظ شود و نه ماهيت انسان .

        به خاطر يك عقيده و يا يك دين و يا مذهب خاص نبايد آرامش زندگی انسانها به هم بخورد ، زيرا مكاتب و اديان برای آسايش انسان آفريده شده اند و نه انسان برای آنها ، پس بسيار احمقانه است اگر انسانها به خاطر دين و يا مذهب و يا عقيده خاص با هم بجنگند و دشمنی بورزند زيرا آنچه كه اصل است خود انسان است و نه دين و مكتب ، و اگر انسان نباشد ، ديگر هيچ دين و يا مذهب و مكتب خاصی ارزشی ندارد ، پس بيائيم بی هيچ رنگ و بويی و فارغ از هر عقيده و مرامی با آرامش در كنار يكديگر زندگی كنيم و همديگر را فراتر از هر چيزی دوست بداريم، چونان محبت مادری  به فرزندانش كه آنها را فارغ از هر عقيده و مكتب و مرامی دوست دارد و ميپرستد ، بيائيم به انسانيت يكديگر  احترام بگذاريم و به جای دشمنی با هم ، برای پيدا كردن بهترين راه خوشبختی و آسايش  يكديگر را ياری كنيم چرا كه انسانها اعضای يك پيكرند و خوشبختی و بدبختی يك فرد يا يك گروه موجب خوشبختی يا بدبختی  ديگران خواهد شد. آری انچه كه ارزش دارد انسانست و نه عقيده انسان ، همه انسانها جدا از هر عقيده ای كه داشته باشند  با هم برابرند  ، فرقی بين يك يهودی و مسلمان ، كمونيسم و يا ماركسيسم و ... وجود ندارد ، عقايد هرگز نبايد موجب جدايی انسانها گردند ، عقيده را بايد از انسانها جدا كرد و آنگاه انسانها را با يكديگر پيوند داد ، انسانها بايد چونان كودكان فارغ از هر بغض و كينه و مكتب و مرام و نژادی يكديگر را دوست بدارند و مانند آنان پاك و بی آلايش باشند و با همياری يكديگر جهانی برتر و كاملتر بسازند جهانی كه در آن فقر ريشه كن شود ( هرچند كه فقر نسبی است ) و ثروت و دانش بيشتر ی توليد گشته و در دسترس همگان قرار گيرد  ، و اين نيازمند يك مكتب جهانی است كه بر مبنای اصول اخلاقی مشترك در بين همه انسانها، مانند منشور حقوق بشر سازمان ملل، نوشته گردد ، مكتبی بر اساس اصول علمی نوين و يافته های جديد روانشناسی و علوم اجتمائی و اقتصادی كه بوسيله نخبه ترين دانشمندان فارغ از هر گونه اصول اعتقادی نوشته و در سطح جامعه جهانی اجرا شود  ، واين امری است واقعی ونه يك آرمانشهر خيالی ، زيرا پايه آن اصول مسلم علمی است  ونه متافيزيك .

بهشت گم شده

بهشت انسان بر روی زمین است و آدمی خود می تواند از محیط زندگی خود بهشت بسازد یا دوزخ درست کند . ما   اگرخود بخواهیم و دست در دست هم بگذاریم می توانیم زمین را به بهشت موعود تبدیل کنیم . چرا باید منتظر بنشینیم که مهدی موعود یا مسیح نجات دهنده یا سوشیانس دادگرو یا دیگران از پس هزاره ها بیایند و عدالت را بر روی زمین برقرار کنند چرا خود ما  کار آنها را انجام ندهیم . – دانش و ثروت را گسترش دهیم   - اخلاق را ملاک برتری انسانها قرار دهیم – به عقاید و دین و آئین یکدیگر احترام بگذاریم و به جای نبرد با یکدیگر   با فقر و نادانی و بی عدالتی مبارزه کنیم و در سختی ها و رنج ها به کمک یکدیگر بشتابیم  آری ما می توانیم بهشت موعود را خود بر روی زمین بسازیم و این  نیازمند اندکی تلاش و اندیشه ماست .

موعظه

سفارش‏هایی به گناه‏کاران

روزی شخصی خدمت امام حسین علیه‏السلام آمد و عرض کرد: ای پسر

 رسول خدا، من فرد گناه‏کاری هستم و توانایی دست برداشتن از گناه را

ندارم. با این حال از شما درخواست دارم که مرا موعظه کنید. امام حسین

علیه‏السلام فرمودند:«ای مرد، هرچه می‏خواهی بکن اما قبل از

انجام‏دادن گناه چند چیز را رعایت کن: اول این‏که از رزق و روزی خداوند

نخور، آن گاه هرکاری می‏خواهی انجام بده؛ دوم آن‏که از ملک خدا بیرون

 برو بعد هرچه دوست داری گناه کن؛ سوم آن که در جایی برو که خداوند

 تو را نبیند؛ چهارم، هرگاه ملک الموت خواست روح از بدنت جدا کند و جانت

 را بگیرد او را از خود دور کن؛ پنجم این که وقتی مالک دوزخ تو را به سوی

 آتش می‏برد اگر می‏توانی از کار او جلوگیری کن و وارد آتش جهنم نشو.

 در آن صورت هرچه می‏خواهی گناه کن».

دو نشانه شریف‏ترین انسان

برخلاف سایر جهان‏ بینی‏ ها ملاک سنجش کمالات آدمی در اسلام،

فضیلت‏های اخلاقی و ارزش‏های متعالی انسانی است. اموری چون

برخورداری از مال و منال و داشتن قدرت اجتماعی و موقعیتِ شغلیِ بهتر

و جز آن معیار کمال و میزان تشخیص ارزش واقعی انسان محسوب

 نمی‏شود. وقتی از امام حسین علیه ‏السلام سؤال می‏کنند «شریف‏ترین

مردم کیست؟»، آن‏حضرت می‏فرمایند: «کسی که پیش از آن‏که او را پند

دهند از پیشامدها پند گیرد و قبل از آن‏که دیگران او را نسبت به امور آگاه

سازند، در نتیجه تیزهوشی و خودسازی خود بیدار شود و به امور اطلاع

پیدا کند».

برای تو که ناامید شده ای از اتفاقات زندگیت

گنجشکی با خدا قهر بود.......روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت: مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم که دردهايش را در خود نگاه ميدارد.....
و سرانجام گنجشک روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند، گنجشک هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي کسي ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي؟ لانه محقرم کجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه کلامش بست.
سکوتي در عرش طنين انداخت فرشتگان همه سر به زير انداختند. خدا گفت:ماري در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمين مار پر گشودي.
گنجشگ خيره در خدائيِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسيار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي! اشک در ديدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چيزي درونش فرو ريخت ...
هاي هاي گريه هايش ملکوت خدا را پر کرد ...

حکمت پروردگار

  سوره ي بقره آيه 216 : چه بسا چيزي را براي خودتان بد بدانيد در حالي كه آن چيز براي شما خوب است و چه بسا چيزي را دوست داشته باشيد ولي برايتان بد است .

    مولا نا در بخشي از اشعار خود ماجرايي را بيان كرده : روزي عاقلي در بيابان فردي را مي بيند كه زير درختي خوابيده و دهانش باز است . ناگهان ماري وارد دهان او مي شود . فرد عاقل آن شخص را بيدار مي كند و به او دستور مي دهد كه از سيب هاي زير درخت هر آنچه مي تواند بخورد و مدام او را مي دواند . آن شخص هم آن قدر سيب مي خورد كه تا دهانش سيب مي شود . و مدام به فرد عاقل مي گفت : اين چه كاري است كه تو با من مي كني ؟ با كافر هم اين كار را نمي كنند . مگر من با تو چه كرده ام كه سزاوار چنين عذابي هستم ؟! خدا نكند كسي تو را ببيند و دچار تو شود ...

    تا اينكه هر چه خورده بود را بالا آورد و همچنين ماري نيز بيرون آمد . وقتي آن شخص مار را ديد تعجب كرد . از حرفهايي كه زده بود شرمسار شد و از فرد عاقل بسيار تشكر و عذر خواهي كرد . سپس از آن مرد پرسيد : خب چرا از اول نگفتي تا از تو گله و شكايت نكنم ؟ فرد عاقل پاسخ داد : اگر از ابتدا مي فهميدي كه ماري وارد بدنت شده است از ترس و نااميدي مي مردي و ديگر توان سيب خوردن و دويدن را نداشتي . مرد خجالت زده شد و فهميد كه فرد عاقل جز خير و خوبي او را نمي خواسته .

  حال ما انسان ها چون حكمت خدا را در بسياري امور نمي دانيم ، مدام گله و شكايت مي كنيم و احساس نارضايتي داريم در حالي كه چون برخي از حكمت هاي خدا از محدوده ي عقل ما خارج است از خدا فرار مي كنيم درحالي كه اگر مي دانستيم خدا چقدر ما را دوست دارد و خوبي ما را مي خواهد ، هيچ گاه دچار ترديد و يأس نمي شديم .

کنکور تاریخی

سوال‌های کنکور امسال را دیده‌اید؟

بعضی سوال‌هایش واقعاً خیلی باحالند!
منظورم چیست؟

الان خدمتتان عرض می‌کنم:

انگار یک سری سوالات کنکور امسال در دروس ادبیات و معارف، برای آی‌کیوی در حد
…!
طراحی شده است، در حدی که قشنگ آدم را به خنده می‌اندازد. باور نمی‌کنید؟ پس
سوال‌ها را بخوانید:

جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«به نام خدای …………
بیانداخت شمشیر را شاه دین»

۱) جهان آفرین
۲) مهربان
۳) کریم
۴) رحیم

یعنی گزینه‌ها آن‌قدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد،
به‌راحتی
و با توجه به وزن شعر، می‌تواند گزینه‌ی درست را پیدا کند. اما این سوال تازه
خوب
است! صبر کنید برسیم به جالب‌ترهایش!

ادامه نوشته

معبود بی همتای من را ببین

* بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

* کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

* کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند.

* خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید.

* ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.

* آنکه  خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

* خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد.

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

* برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.

* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است.

* به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

* چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

* آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.

* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.

شباهت عجیب میوه ها با اعضای بدن

شباهت عجیب میوه ها با اعضای بدن

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است..مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد.تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در  عملکرد چشم میشود.
 

وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چها تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثلقلب هستش که اون هم قرمزه و چها تا بخش مجزا داره.تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه...

حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی.امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.

گردو شبیه مغز انسان میمونه .نیم کره راست و نیم کره چپ.قسمت بالای مغز و پایین مغز.حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد.در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد.


تا حالا به لوبیا قرمز دقت کردین ..درسته ..شبیه کلیه انسان هستش ..تحقیقات نشون داده که لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.

ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد.استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره.چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه. 

آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم درخانمها بسیار موثر میباشد.امروزه تحقیقات نشان میدهد که اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکند.جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه..


Sweet potatoes (چغندر )شبیه لوزلمعده هستش که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.


زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند.

کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است.
 

پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد.امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست.و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد

درس امروز من

بزرگترین رمز شادی و لذت بردن از زندگی تصمیم برای شادیه خیلی طول کشید تا به این مهم دست پیداکردم و به کارش بستم.حقیقتا دنیا به رنگ زیبایی دیده می شه.می تونی هر جاکه هستی بخندنی.قشنگیارو ببینی و باور داشته باش زیبایی زندگی تو ساده گرفتنشه.به شما هم پیشنهاد می کنم به اطراف خودتون نگاه کنید با دید زیبا بینی و تصمیم بگیرید از اطرافتون هر طور که هست لذت ببرید.زندگی قشنگه باور کنید دوستان من.تصمیم دارم به نوشتن مطالب جالب بپردازم تا هم خودم لذت ببرم هم شمارو سرگرم وشاد کنم.خندان باشید و سبز .به راحتی می شه از زندگی ونعمت زنده بودن لذت برد.از همین حالا تصمیم بگیرید.

آخرین مدل حال گیری

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت
دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان.....

یکم بخندیم.

سوار شدن 21 زن و مرد یکجا در یک ماشین ( ببینید !)

 

داستان واقعی

یک داستان واقعی

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني

جالب و خواندنی

يک حرکت زيبا

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!

برادر خوب من

یه دوست خوب چیز جالبی بهم گفت.این دوست برادرمه که همیشه خدا اونو وسیله قرار می ده تا منو به جواب سوالاتم برسونه.آره همیشه خدا واسه اینکه بندهاشو هدایت کنه یه کسایی یا یه چیزایی رو وسیله قرار می ده تا به خود بیایم.شاید اون اشخاص از ما کوچکتر یا بزرگتر باشن اما هدف یه چیزه نشان از یک نشونه.ستارهایی از هفت آسمان بی نهایت ذات پاک حق.به خود میبالم که جویای یادگیری هستم و از خدا شاکرم بهترین بنده هاش رو سر راهم قرار می ده.باید ایمان آورد که هیچ چیز در دنیا بی هدف و بی حکمت نیست .به خود بیایم و ستاره های کم سوی زندگی رو نادیده نگیریم.همین سوسو ها مارو به مقصد میرسونه.سبز باشید دوستان من.

آرامش

آرامش از ديدگاه اندیشمندان

قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت مي يابد ولي گوشهايتان در حسرت و آرزويند که آواي چنين شناختي را که بر قلبهايتان فرود مي آيد ، بشنوند . جبران خليل جبران


آنانيکه هميشه در آرامش هستند لاابالي ترين آدمهايند . ارد بزرگ


لحظه پيروزي براي من از آن جهت شيرين است که پيران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببينم . نادر شاه افشار


بجاست دوستي بخواهي که به روزهايت تلاش و به شبهايت آرامش بخشد. جبران خليل جبران


ما بايد طبيعت را به چشم مادرمان بنگريم و با آرامش خودمان را به او تسليم کنيم تا بتوانيم خيلي راحت احساس کنيم که به جهان باز مي گرديم همانطور که همه موجودات ديگر باز مي گردند. همه ما در حقيقت جزء جدايي ناپذير اين کليم. طغيان عبث است، ما بايد خودمان را به اين جريان بزرگ واگذاريم . هرمان هسه

ادامه نوشته

آدمها و دنیا

 

پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته
بود پیش پدرش رفت و
گفت : پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چند
تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا
بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن .
پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد.
پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از
او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟
پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم .
وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه

آهنگری که روحش را وقف خدا کرده بود

 آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش اوضاع درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.

یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا که عجبا. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام رنجهایی که در مسیر معنویت به خود داده‌ای، زندگیی‌ات بهتر نشده.

آهنگر مکث کرد و بلافاصله پاسخ نداد.

سرانجام در سکوت، پاسخی را که می‌خواست یافت.

این پاسخ آهنگر بود:

در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست.

آهنگر مدتی سکوت کرد و سپس ادامه داد:

گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد. آنوقت است که آنرا به میان انبوه زباله‌های کارگاه میاندازم.

باز مکث کرد و بعد ادامه داد:

می‌دانم که در آتش رنج فرو می‌روم. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها دعایی که به درگاه خداوند دارم این است :

«خدای من، از آنچه برای من خواسته‌ ای صرفنظر نکن تا شکلی را که  می‌خواهی ، به خود بگیرم. به هر روشی که می‌پسندی  ادامه بده ؛ هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز، هرگز مرا به کوه زباله‌های فولادهای بی فایده پرتاب نکن».