مثال حسرت انسان
مثال حسرت انسان به اشكهاي درشت
به ترسِ گوشه گرفتن به غربت زرتشت
به اشكهاي كسي كه تو را مچاله شده
به عكس بي زن ِ مردي كه بيست ساله شده
عبور كردن ِ از بوقهاي پشت خطوط
فرار كردن ِ از حرفهاي نامربوط
به ذكر هاي شبانه / به نذر يك مومن
مثال حسرت انسان به " حكم ناممكن "
شبيه صورتك خنده اي كه بي رنگ است
به گريه هاي كسي كه عجيب دلتنگ است
***
مثال حسرت انسان به " فالهاي ورق "
به سُق زدن خسته ي دو پيك عرق
به آسمان كثيفي كه هيچ جا آبيست
به رنج مزمن ِ روزهاي يك نهليست
به شکل ِ بستن خود / روی دار خودت
شبیه مرده شدن / به اختیار خودت
شبیه ساعت كند ِ عقب عقب رفته
به جمعه هاي هميشه / به آخر هفته
به گیر کردن ِ یک عشق توی گلو
مثال حسرت آدم به بغضِ تو در تو
به اینکه روی آس ِ درشتت حساب کنی
و آخرش ! / "پیک" را / انتخاب کنی !
***
مثال حسرت انسان به " قصه ی دوری "
به این که مرا / سال هاست مجبوری
به اینکه خسته تر از سالهای دل مرده
به اینکه حال خودم از خودم به هم خورده
به من که خسته تر از قصه هات خوابیدم
به من که خواب ِ " کلاغ ِرسیده را دیدم
***
مثال حسرت انسان / کلید پشت کلید
کلاغ ِ " قصه ی دوری " به خانه اش نرسید !